رهایی
سلام...من دوباره اومدم با یه آپ جدید دیگه...سایت من و تو که خبری نیست...فیس بوک هم که هیچی اصلا در موردش حرف نزنم بهتره... ببینم american music awords رو دیدین؟؟؟؟خوشمل بود...دیگه رها جان هم داشتن ترجمه میکردن و خلاصه قشنگ بود نه؟؟؟؟امروز یه شعری خوندم،یعنی امروز که نه خیلی وقت پیش خوندم خیلی روم تاثیر گذاشت...فوق العاده بود...گفتم بذارمش تو وب تا شما دوستای گلم هم بخونید...البته شاید خیلی هاتون شنیده باشیدش تو یوتیوب هم کلیپش فراوونه ولی خیلی قشنگه بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش....به طولانی بودنشم نگاه نکنید...اینقدر غرقش میشین که نمیفهمین چه طور تموم شد!!!!!!!!!!!! بابا صدای ناز می آید/صدای کودک پرواز می آید/صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد/معلم در کلاس درس حاضر شد/یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد،برپا/همه برپا،چه برپایی شده برپا/معلم نشعتی دارد/معلم علم را در قلب میکارد/معلم گفته ها دارد/یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا بچه ها برجا/معلم گفت فرزندم بفرما جان من بنشین چه درسی فارسی داریم؟/کتاب فارسی بردار/آب و آب را دیگر نمی خوانیم/بزن یک صفحه از این زندگانی را/ورق ها یک به یک رو شد/معلم گفت فرزندم ببین بابا/بخوان بابا بدان بابا عزیزم این یکی بابا،پسر جان آن یکی بابا/همه صفحه پر از بابا/ندارد فرق این بابا و آن بابا/بگو آب و بگو بابا/بگو نان و بگو بابا/اگر بخشش کنی با میشود با با/اگر نصفش کنی با میشود با با/تمام بچه ها ساکت نفسها حبس در سینه و قلبی همچو آیینه/یکی از بچه های کوچه ی بن بست/که میزش جای آخر هست/و همچون نی فقط نا داشت،به قلبش یک معما داشت،سوال از درس بابا داشت/نگاهش سوخته از درد،لبانش زرد،ندارد گویا همدرد،فقط نا داشت،به انگشت اشاره او سوال از درس بابا داشت/سوال از درس بابای زمان دارد/تو گویی درس هایی بر زبان دارد/صدای کودک اندیشه می آید/صدای بیستون،فرهاد یا شیرین ،صدای تیشه می آید/صدای شیر ها از بیشه می آید/معلم گفت فرزندم سوالت چیست/بگفتا آن پسر آقا اجازه؟/این یکی بابا و آن بابا یکی هستند/معلم گفت آری جان من بابا همان باباست/پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیداشد/معلم گفت فرزندم بیا اینجا چرا اشکت روان گشته؟/پسر با بغض گفت این درس را دیگر نمیخوانم/معلم گفت فرزندم چرا جانم مگر این درس سنگین است؟/پسر با گریه گفت این درس رنگین است/دوتا بابا یکی بابا؟تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟/چرا بابای من نالان و غمگین است ولی بابای آرش شاد و خوشحال است؟/تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟/چرا بابای آرش میوه از بازار میگیرد چرا فرزند خود را سخت در آغوش میگیرد ولی بابای من هردم زغال از کار میگیرد؟/چرا بابا مرا یکدم به آغوشش نمیگیرد؟/چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است؟/چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست میدارد ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر به زور و ظلم میکارد؟/تو میگویی که این باباو آن بابا یکی هستند؟/چرا بابا مرا یکدم نمیبوسد؟چرا بابای من هر روز میپوسد؟/چرا در خانه ی آرش گل و زیتون فراوان است ولی در خانه ما اشک وخون دل به جریان است؟/تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟/چرا بابای من با زندگی قهر است؟/ معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدند/به روی گونه اش اشکی ز دل برخاست /چو گوهر روی دفتر ریخت.../معلم روی دفتر عشق را میریخت و یک بابا،ز اشک آن معلم پاک شد از دفترمشقش/بگفتا دانش آموزان بس است دیگر/یکی بابا در این درس است و آن بابای دیگر نیست/پاک کن را بگیرید ای عزیزانم/یکی را پاک کردند و معلم گفت/جای آن یکی بابا،خدا را در ورق بنویس/و خواند آن روز....خدابابا/تمام بچه ها گفتند.......................خدا بابا/ امیدوارم خوشتون اومده باشه...میدونم یه کم غمگین شدید...ولی بعضی وقتا خوبه که آدم یه حال و هوای دیگه پیدا کنه و به غیر از خودش و زندگیش،کسای دیگه رو هم ببینه و به یاد اونا هم باشه و قدر زندگیشو یه کم بیشتر بدونه...یادش باشه که کسایی هستن که ممکنه تنها دغدغشون این باشه که فقط یه روز بتونن طعم یه زندگی شیرین رو بچشن امیدوارم روزی برسه که آدم بتونه هم وطناشو تو وضع بهتری ببینه...به امید اون روز... خوب دیگه نوبت رسید به اون جمله قشنگه... او که تنها به سخن گفتن شادمان شود غمگین ترین شماست(کوروش کبیر) بدرود نظر یادتون نره هم در مورد شعر و هم در مورد قالب وب... خیلی وقت بود تو وب خودم نیومده بودم...ولی از الان میخوام بگم که حد اقل ۴ روز یه بار آپ میکنم تو همین وب...یعنی دیگه بیشتر اینجا،تو وب خودم آپ میکنم...در مورد ویدیویی هم که قولش رو داده بودم باید بگم که به مرحله نهایی و خیلی خوبی رسیده...فقط یه کم دنبال ویدیوهای بیشتر هستم که قشنگتر بشه...هنوزم میگم اگر کلیپ یا ویدیویی دارید که فکر میکنید میتونه به درد بخور باشه(چه قدیمی و چه جدید)برام نظر بذارید و بگید...من هم بعد از دیدن نظراتون بهتون ایمیل میدم....یه مسئله دیگه که هست اینه که میخوام نظرتون رو راجع به قالب وب بدونم...به نظر خودم یه کم دلگیره....قصد دارم عوضش کنم...حالا اگه پیشنهاد یا نظری دارید،باز هم نظر بدید و بهم بگید....خوب دیگه آپ امروزم تموم شد....راستی از همه کسایی هم که برام ویدیو فرستادن یه دنیا ممنونم مثل دوست گلم یاسی جون... به عنوان مطلب پایانی یه شعر میذارم که از خودم هست البته اینو موقع پاییز گفتم: پاییز در میان خش خش برگهای زرد صدای قطره های کوچک باران پنهان میشود و زمین دوباره با گریه آسمان می گرید اما چرا و برای که؟ و من حس میکنم سردی را در اعماق تنم و از پشت پنجره های خیس و بخار گرفته میبینم گلبرگهایی را که چه مظلومانه در میان باران های سرد مرده اند و نهال های کوچکی را که چه حقیرانه تن نحیف و عریان خود را به دست باد پاییزی میسپارند آری پاییز دوباره آمد بی آنکه فکر کند شاید کودکی لباس گرم ندارد اما در این میان فکر و یاد تو جای جای وجودم را بهاری میکند! پيش از آنکه پاسخي بدهي با يک نفر مشورت کن ولي پيش از آنکه تصميم بگيري با چند نفر.(کوروش کبیر) یادتون نره نظر بدید هم در مورد قالب و هم در مورد کلیپ هاتون! I will always love RAHA,RAHA is my darling,I love RAHA,ooh,Ill سلللللللللللللللام...مهدیسم...میدونم دیر کردم ولی خوب الان اومدم دیگه!!!!!!میگما من و تو+ رو دیدین؟؟؟؟عزیز دلم مثل همیشه خوش تیپ و خوشگل و مودب و متین و جذاب با شخصیت و آروم و با نمک و خوش صحبت بود مگه نه؟؟؟؟گویا انارم خیلی دوست داشت!!!چاقو رو هم داشت میخورد.فکر کنم همه انارارو خودش خورد!!!!.نوش جونش...رها نخوره کی بخوره؟؟؟؟هر چند کم بود ولی واسه ماها که دلمون قد یه هل پوک شده بود بس بود...ریش مبارکم که... خوب اینم یه شعر دیگه از خودم...در موردش نظر بدید چون برای بهتر شدن شعرام به نظرای شما احتیاج دارم... ای عشق چرا با من چنین تا میکنی؟/قلب تنهای مرا شیدا و رسوا میکنی؟/گاه میخندی به این رسوایی و گاهی دگر/زخم قلب بی نوایم را مداوا می کنی/خسته ام از عشق و از دنیای آن/از چه رو این گونه داری با دلم تا میکنی/مینشینم پشت قاب پنجره/تا تورا بینم که نجوا میکنی/زیر لب آواز عشق سر میدهی/دل رو با ناز صدایت آتشین تر میکنی/میروی و باز تنها میشوم/همدم غم های دنیا میشوم/باز پشت میز چوبی در اتاق/همدم و همراه کاغذ میشوم/مینویسم از تو و از دوریت در دفترم/تا بماند خاطرت در کنج یاد و خاطرم/ اینم اون جمله قشنگه از کوروش بزرگ که فکر میکنم بی ربط به موقع امتحانات نباشه تنها راهي که به شکست مي انجامد، تلاش نکردن است(کوروش کبیر) سلام دوست جونیا...امروز میخوام هرچی عکس از رها دارم رو بذارم،چه جدید چه قدیمی...البته همه ی عکسای رها زیبا و قشنگه ربطی هم به جدید و قدیمی بودنش نداره...بگذریم...اینم عکسا...فقط واسه اینکه سرعت وب نیاد پایین،مجبورم بذارمشون ادامه مطلب...پس برید ادامه مطلب و عکسا رو ببینید...نظر هم فراموش نشه...
Ah me! why may not your love and life be one
برچسبها: رها اعتمادی, عکس های رها اعتمادی, شعر رها اعتمادی, عکس رها اعتمادی
Love is an exploding cigar we willingly smoke
![]()
برچسبها: رها اعتمادی, عکس های رها اعتمادی, شعر رها اعتمادی, عکس رها اعتمادی
فقط خدا کنه این هفته بیاد به جواب...البته بعید میدونم ولی خوب هنوز امیدی هست...راستی من به جواب ایمیل زدم و گفتم که چرا رها دیگه نیست؟حالا دوحالت داره...یا میخونن و جواب میدن،یا نمیخونن دیگه!(چشم بسته غیب گفتم)ولی اگه نخوندن بیاین همه ایمیل بدیم...شاید تعداد زیاد باشه بفهمن که بابا ما دوست داریم رها اجرا کنه آخه
نظرتون چیه؟؟؟؟نظر بدید و بگید که موافقین این کار رو بکنیم یا نه؟؟؟
برچسبها: رها اعتمادی, عکس های رها اعتمادی, شعر رها اعتمادی, عکس رها اعتمادی
برچسبها: رها اعتمادی, عکس های رها اعتمادی, شعر رها اعتمادی, عکس رها اعتمادی
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |












